ــ پيش از 1162: كليات.
ــ 1195: جامع (خلاصهٴ) كتابالحيوان، خلاصهٴ كتابهاي ارسطو دربارهٴ اعضاي جانوران و دربارهٴ پيدايش جانوران (اشبيليه).
ــ 1170: تلخيص السماع الطبيعي اثر ارسطو و تلخيص كتابالبرهان (آنالوطيقاي ثاني) (اشبيليه).
ــ 1171: شرح كتاب السماء والعالم (اشبيليه).
ــ 1174: جامع [تلخيص] كتاب الخطابة و كتاب الشعر (ريطوريقا و بوطيقا). تلخيص مابَعدالطبيعه
(قرطبه).
ــ 1176: تلخيص اﻷٴخلاق نيكوماخوس.
ــ 1178: مقالة في جوهرالفلك (مراكش).
ــ 1179: كتاب الكشاف عن مناهج اﻷٴدلّة في عقائد الملّة (اشبيليه).
ــ 1181: تلخيص كتاب النفس1.
ــ 1186: تفسير طبيعيات[ ؟].
ــ 1193: شرح أصناف الحُمًيات جالينوس.
ــ 1196: مسائل فيالمنطق (آنرا هنگامي نوشته كه مغضوب بوده است).
(بايد بهخاطر داشت كه اين آثار تاريخدار در مقايسه با مجموع آثار ابنرشد مقدار ناچيزي را تشكيل ميدهد. در هيچجا سعي نكردهام بههمهٴ آثار ابنرشد اشاره كنم، تنها مهمترين آنها را نام بردهام، و آنهايي را كه دربارهشان چيزي براي گفتن داشتهام.)
فلسفهٴ او اصلاً داراي چنان نوآوري نبود كه برخي تحريفات آن ما را واداشته چنين بپنداريم.
محتواي آن فلسفهٴ مدرسي اسلامي بود، و از لحاظي ميتوان گفت اوج مساعي مسلمانان را در يك جهت اساسي نشان ميداد، يعني در جهت شناختن انديشهٴ ارسطو. از زمان كندي به بعد، هر فيلسوف اسلامي كوشيده بود تا آن انديشه را بشناسد، ولي بيشترشان، بهخاطر اينكه آثار نوافلاطوني را با آثار اصيل مشايي اشتباه كرده بودند، در اين راه توفيقي نداشتند. اين آثار بهتدريج بهدستشان رسيد، و در زمان ابنرشد، تقريباً همهٴ آثار ارسطو بهزبان عربي در دست بود و منحولبودن بسياري از آثار دروغين ارسطويي معلوم شده بود. فرق اساسي ابنرشد با سلف بزرگش ابنسينا در اين بود كه بيشاز او به اصول ارسطويي اعتقاد داشت. اين خود يك معماي عجيب است كه ابنرشد به بدعتگذاري مشهور شده است، چون او بيش از هر يك از اسلافش به